حكيم ابوالقاسم فردوسى
460
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
رهنمون شوم . اسفنديار كه چنين شنيد ، بفرمود تا او را همچنان با بندى بر دست و پاى به سراپرده ببرند . سپس اسفنديار به لشگرگاه ارجاسپ - آن ريزندهء خون لهراسپ - آمد و همهء خواستههايى را كه بر آن رزمگاه مانده بود ، به سپاهيان ببخشيد چنان كه سوار و پياده آراسته گشتند . آنگاه آن تركانى را كه در بند ساخته و سپاهيان از ايشان آزرده بودند ، بكشت . فرستادن گشتاسپ ، اسفنديار را بار ديگر به جنگ ارجاسپ پس از آن ، اسفنديار به سراپرده آمد و در بارهء لهراسپ و كين فرشيدورد و آن نامداران نبرد با شاه ايران سخن گفت . گشتاسپ به دو گفت : اى زورمند ، اكنون تو دلشادى ، ليك خواهرانت در بند هستند . پس خوشا آن كسى كه بر اين كينهگاه كشته شد ولى از ننگ تركان سرگشته نشد . زيردستان ما چون ما را بدين گونه نشسته بر تخت ببينند ، چه خواهند گفت ؟ همانا كه من تا زندهام از براى اين ننگ مىگريم و مغزم از آتش مىسوزد . بدان كه من در پيشگاه كردگار بلند پذيرفتهام كه اگر تو تندرست و بىهيچ گزندى به توران به روى و با مردانگى خود به دَم اژدها شتابى و خواهرانت را از چنگ تركان رها سازى ، اين تاج و تخت شاهنشاهى و گنجهاى بىرنج را بىتو بسپارم . اسفنديار كه چنين شنيد ، گفت : كسى روزگار را بىتو مبيناد . بدان كه من در پيش پدر ، بنده هستم و جوياى شاهى نمىباشم . تن و جان خويش را برخىِ تو مىسازم